نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:,
نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:,
نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:,
خلاقیتشو دوس دارم، برید تو بهر عکس ، اگه گرفتی قضیه چیه ... !
نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:,
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
نویسنده : hamed تاریخ : یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,
نام : بیگانه شهرت : سرگردان سن : خزان نام مادر : ربیع نام پدر : سلطان غم شماره شناسنامه : 1_1_1 متولد : شهرستان عشق شغل : خطا کردن به دنیای پوچ جرم : به دنیا امدن محکومیت : زندگی کردن صدایم : سکوت حریم : غم مقصد : چهار راه اخرت مکان : قبرستان ساکن : شهر غم خیابان مرگ کوچه ماتم پلاک ستم محل زندگی : غم اباد رای نهایی دادگاه : متهم عاشق است اعدامش کنید
نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:,
دارا جهان ندارد
ســـــارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
هفت آسمان ندارد!
کارون ز چشمه خشـــــــکید
البرز لب فرو بــست
حتــــــــــا دل دماوند
آتش فشــــان ندارد
دیو ســــیاه دربــند
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو
گرز گــــــــران ندارد
روز وداع خورشید
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان
نقــــش جهان ندارد
بر نام پارس دریا
نامی دگــــــر نهادند
گویی که آرش ما
تیـــر و کمان ندارد
دریای مازنـــی ها
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز
میهن جـــوان ندارد
دارا!کجای کاری
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند
دارا جهــــان ندارد
آییم به دادخواهی
فریادمان بلند است
اما چه ســــــــــود
اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است
این بیــــــرق کیانی
اما صد آه و افسوس
شـــــیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیـــــان ندارد
هرگز نخواب کوروش
ای مهــــــرآریایی
بی نام تو،وطن نیز
نام و نشـــان ندارد
نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:,
نظر یادتون نره... سلام به همه دوستای خوب خودم...
امیدوارم هر جای این دنیا هستین شاد شاد شاد باشین...
اگه دنبال یه دلیل واسه شاد بودنتون میگردین،لطفا حتما از ادامه مطلب دیدن کنید...

نویسنده : hamed تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:,
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟
نویسنده : hamed تاریخ : شنبه 9 ارديبهشت 1391برچسب:,
دوستت دارم: فارسی انا حبّك : عربی انگليسی: I love you سوئدی: Jag älskar dig اسپانيايی: Te amo ايتاليايی: Li amo فرانسوی: Je t'aime آلمانی: Ich libe dich يونانی: S'agapo تركی آذری: سنی چوخ ايستيرم تركی استامبولی: Seni seviyorum ژاپنی: Aiiiiii shite lmasuuuuuu چينی: Woooooooooo aiiiii ni روسی: Ya lyublyu tyebya فنلاندی: Minä rakastan sinua اسرائيلی: Ani ohev otakh آلبانی: Une te dua پرتقالی: Eu amo-o
نویسنده : hamed تاریخ : جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:,
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم.
یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او میگفتم که در ذهنم چه میگذرد. من طلاق میخواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟
از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه میکرد. میدانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگیاش آمده است. اما واقعاً نمیتوانستم جواب قانعکنندهای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش میسوخت.
با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود میتواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانهام را بردارد. نگاهی به برگهها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبهای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمیتوانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفتهها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکمتر و واضحتر شده بود.
روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی مینویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمیخواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمیخواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.
برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر میکردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابلتحملتر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.
درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقهام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقهای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.
از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازهکاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود ۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.
در روز دوم هر دوی ما برخورد راحتتری داشتیم. به سینه من تکیه داد. میتوانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکردهام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروکهای ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کردهام.
در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که ۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقهام نگفتم. هر چه روزها جلوتر میرفتند، بغل کردن او برایم راحتتر میشد. این تمرین روزانه قویترم کرده بود!
یک روز داشت انتخاب میکرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباسهایم گشاد شدهاند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که میتوانستم اینقدر راحتتر بلندش کنم.
یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصههاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.
همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون میترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.
اما وزن سبکتر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی میتوانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. میترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پلهها بالا رفتم. معشوقهام که منشیام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم.
او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانیام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمیخواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خستهکننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا میفهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقهام احساس میکرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پلهها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گلفروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت میکنم و از اتاق بیروم میآورمت.
شب که به خانه رسیدم، با گلها دستهایم و لبخندی روی لبهایم پلهها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماهها بود که با سرطان میجنگید و من اینقدر مشغول معشوقهام بودم که این را نفهمیده بودم. او میدانست که خیلی زود خواهد مرد و میخواست من را از واکنشهای منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.
جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، داراییها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم میآورد اما خودشان خوشبختی نمیآورند.
سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمیآید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.
نویسنده : hamed تاریخ : جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:,
هرچند متاسفانه در بسیاری از پارامترهای مثبت در رده آخرین کشورهای دنیا و در بسیاری از گزینه های منفی در رده اولین های دنیا هستیم؛ اما در برخی زمینه های قابل توجه هم رتبه مناسبی در دنیا داریم که دونستنش برای حفظ روحیه مان خوبه بطوریکه بر اساس یک پژوهش صورت گرفته، کشور ایران در موارد مورد اشاره در زیر صاحب رکورد اولین ها در کتاب گینس است.
با این امید که با تلاش و کوشش و اعتماد به نفس و علاقه به حفظ داشته های مثبت ملی میزان موارد مثبت را روز به روز بیشتر کنیم و ایران را بگونه ای بسازیم که سربلندی نسل های آینده را موجب شود.
1. بیشترین تولید پسته
2. بیشترین تولید خاویار
3. بیشترین تولید خانواده توت
4. بیشترین تولید زعفران (80% کل تولید جهانی)
5. بیشترین تولید زرشک
6. بیشترین تولید میوه آلویی (از قبیل شفت و گیلاس و غیره)
7. بالاترین دمای ثبت شده روی سطح زمین (70.7 درجه سانتیگرد در کویر لوت)
8. بیشترین تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، میزان بارش برف 8 متر در 5 روز)
9. بزرگترین واردکننده گندم
10. بیشترین فرار مغزها
11. بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)
12. بالاترین میزان تشعشات زمینی، با شدت سالانه 260 میلی سیورت در رامسر (مقایسه= یک عکس رادیوگرام سینه 0.05 میلی سیورت، میدانهای اطراف چرنوبیل 25 میلی سیورت)
13. بیشترین تعداد زمینلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)
14. دقیقترین تقویم دنیا (تقویم جلالی)
15. بیشترین مصرف تریاک و هرویین (امریکا بیشترین مصرف كوكایین را دارد)
16. بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست)
17. کهن ترین کشور دنیا (تاسیس شده در 3200 سال قبل از میلاد مسیح)
18. میزبان بزرگترین جمعیت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)
19. بزرگترین تولید کننده فیروزه
20. بزرگترین منابع روی در جهان
21. بزرگترین تولید کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل تولید جهانی)
22. بیشترین مصرف کننده نوشابه در جهان (سرانه مصرف نوشابههای گازدار در ایران ۴۲ لیتر است در حالیکه در مقایسه با آمار دیگر کشورهای جهان، سرانه مصرف بطور متوسط ۱۰ لیتر است)
23. بزرگترین سیستم بانکی اسلامی (کل سرمایه 236 میلیارد دلار)
24. بالاترین میزان وابستگی به انرژی (بیشترین اتلاف انرژی در جهان)
25. بزرگترین منابع انرژی هیدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 میلیارد دلار بر حسب قیمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)
26. بالاترین تناسب ذخایر به تولید برای نفت در جهان (با میزان تولید کنونی ایران معادل 89 سال ذخایر نفتی دارد)
27. بیشترین اکتشافات نفت و گاز در جهان (در شرایط فعلی با حفر هر پنج حلقه چاه اکتشافی، چهار حلقه چاه به کشف ذخایر نفت و گاز می رسد بطوریکه از ابتدای سال 2000 میلادی تاکنون ایران بیشترین اکتشافات نفت و گاز جهان را داشته است)
28. بزرگترین فوران چاه نفت در تاریخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقایسه با نشت نفتی خلیج مکزیکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)
29. بالاترین آلودگی دی اکسید گوگرد در هوای شهری
30. قدیمی ترین منبع مصنوعی یا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم میکند)
31. بزرگترین مجموعه جواهرات در جهان (جواهرات شاهی ایران در موزه بانک مرکزی ایران بزرگترین گنجینه جوهرات جهانست)
32. کهن ترین امپراتوری جهان (هخامنشیان اولین ابرقدرت تاریخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جمعیت جهان حکومت میکردند که این بالاترین درصد جمعیت تحت یک دولت در تاریخ هم هست)
33. بیشترین تعداد تلفات در جنگ شیمیایی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ایران همچنین دومین رتبه تلفات تاریخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)
34. بیشترین تعداد و تناسب مذهب شیعه در جهان (89% جمعیت ایران)
35. بالاترین رشد مصرف گاز طبیعی
36. بیشترین رشد تعداد خودروهای گازسوز
37. بیشترین عمل زیبایی انجام شده در جهان
38. بیشترین آمار طلاق در جهان
39. بزرگترین مصرف کننده دارو در جهان
40. بیشترین مصرف کننده محصولات ساخت چین
41. بزرگترین تجزیه تاریخ، در مدت ۱۹۶ سال گذشته ۳.۵ میلیون کیلومتر از خاک ایران تجزیه گردیده
نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:,
جامعه ای که بکارت دختران آرزوی پدران و جامعه ای که پسران و برادران فکرهایشان به
اندازه ی آغوششان است سخت نیست باورش که تعداد رابطه های تجربه شده افتخار میشود.
از دخترانی که شب خواستگاری آنقدر نجیب میشوندکه عفت و صداقت را یکجا پاره میکنند تا مردانی که فکرهایشان روی میزهای کافه روشن شده فاصله ی زیادی نیست. جماعتی که دعوایشان که میشود بچه ی پایین شهر میشوند و دختری را که میبینند بچه ی بالای شهر... همین میشود که شعرهایشان مشکی رنگ عشقه باشد و دیوارهایشان پر از شعارهایی باشد که لب و لوچه ی دوست دخترشان را توصیف میکند. و انگار گشنگی آنقدر هم سخت نیست که دغدغه ی دیگری را هم داشته باشند...
نویسنده : hamed تاریخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:,
خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش ای دبستانی ترین احساس من بازگرد و این مشقها را خط بزن پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفترهایمان از کاه بود تا درون نیمکت جا میشدیم ما پر ازتصمیم کبری میشدیم با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهنش رامیدرید کاش میشد باز کوچک میشدیم لااقل یک روز کودک میشدیم.....
نویسنده : hamed تاریخ : چهار شنبه 6 ارديبهشت 1391برچسب:,
تحقیقات دانشمندان انگلیسی نشان میدهد که از سوسک حمام میتوان برای
تولید آنتی بیوتیکهای فوق قوی با مقاومت بالا استفاده کرد.
دفعه بعد که با دیدن یک سوسک بزرگ در حمام یا آشپزخانه جیغ کشیدید و
خواستید که آن را با دمپایی بکشید یادتان باشد که همین سوسک روزی میتواند
جان شما را نجات دهد.
در حقیقت نتایج تحقیقات اخیر تیم "سایمون لی" از دانشگاه ناتینگهام که در
کنگره انجمن میکروبیولوژی عمومیانگلیس ارائه شده است نشان میدهد که
دستگاه عصبی مرکزی سوسک آمریکایی آنتی بیوتیکهای طبیعی تولید میکند که
قادرند 90 درصد از باکتریهایی که به طور بالقوه برای انسان مرگبارند را
نابود کنند.
از جمله این باکتریهای مهلک میتوان به باکتری استافیلوکوکوس MRSA و برخی
از نمونه های سمی"اشریشیا کولی" اشاره کرد. همچنین این بررسیها نشان
میدهد که علاوه بر سوسک حمام، سه گونه ملخ نیز میتوانند آنتی بیوتیکهای
بسیار قوی تولید کنند.
به گفته سایمون لی، این آنتی بیوتیکها میتوانند در تمام گروههای حشرات وجود
داشته باشند و حشرات به تنهایی 80 درصد از حیوانات موجود در دنیا را تشکیل
میدهند.
از سالها قبل دانشمندان بر روی داروهایی در مقابل میکروارگانیسمهایی تحقیق میکنند که نسبت به آنتی بیوتیکهای سنتی مقاوم شده اند.
لی در این خصوص توضیح داد: "این یک آغاز امیدوارکننده است. ما در مکانهایی
به دنبال این آنتی بیوتیکهای قوی میگردیم که تاکنون کسی در آنجا جستجو
نکرده بود. درحقیقت استفاده از منابعی از قبیل میکروارگانیسمهای خاک،
قارچها و مولکولهای سنتزی برای تولید آنتی بیوتیکها از رده خارج شدهاند."
براساس گزارش National Geographic، این دانشمندان در لابراتوار بافتهای
مغز سوسک و ملخ را گرفتند و با ردیابی و آزمایش 9 نوع جدید مولکول آنتی
باکتریایی دریافتند که هر یک از این حشرات در کشتن کدامیک از
میکروارگانیسمها مهارت دارند.
سایمون لی در این خصوص افزود: "این مکانیزم دفاعی به این حشرات اجازه
میدهد که در کثیف ترین و آلوده ترین مکانها به حیات خود ادامه دهند. این
آنتی بیوتیکها تنها در بافتهای مغز سوسک و ملخها جمع شده اند. مغز مهمترین
اندام برای این حشرات است به طوری که سوسکها میتوانند با یک پای بیمار به
مدت طولانی زنده بمانند اما تقریبا بلافاصله پس از یک عفونت مغزی
میمیرند".
نویسنده : hamed تاریخ : چهار شنبه 6 ارديبهشت 1391برچسب:,
هیتلر و چارلی تقریبا همسن بودند، ...هیتلر فقط چهار روز از چارلی کوچکتر بود!
چارلی گفته: این سرنوشت ما دو تا بود که یکی دنیا را بخنده بندازه و دیگری به گریه، و اگر سرنوشت میخواست، کاملا بر عکس میشد...!
تفاوت تنها یک کلاه بود
نویسنده : hamed تاریخ : چهار شنبه 6 ارديبهشت 1391برچسب:,
زنی شهید می شود،زنی به نام فاطمه
مدینه زهر می شود برای کام فاطمه
دری شکسته می شود،دو دست بسته می شود
یلی سکوت می کند، به احترام فاطمه
علی که کوه می شود برای سیل دشمنان
غریق اشک می شود به التیام فاطمه
غریب می شود علی، غریب می شود علی
غریب ماندن علی، غم مدام فاطمه
علی دوباره خویش را به سوی چاه می کشد
ز سوز آن اشاره های بی کلام فاطمه
قنوت می کند زمین به زیر آسمان شب
دعای دختری جوان، شبی... دوام فاطمه
شهادت حضرت زهرا (س) بر عموم شیعیان تسلیت باد.
نویسنده : hamed تاریخ : سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:,
عشق زیباترین حادثه ای است که در زندگی رخ می دهد. وقتی کسی را دوست دارید علائمی در شما ظاهر می شود که وجود این عشق را تایید میکند. در این مقاله با ۱۲ نشانه اصلی که ثابت می کند عشق در قلب شما جوانه زده است آشنا خواهید شد. اگر این علائم را در خود دیدید دیگر به عشق خود نسبت به طرف مقابل شک نکنید و قدمهای خود را استوارتر بردارید......... - متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره می خوانید. ۲- وقتی با او هستید بسیار آهسته قدم می زنید. ۳- هر زمان که پیش او هستید، تظاهر به خجالتی بودن می کنید. ۴- وقتی به او فکر کنید، قلباتان تند تر و تند تر می تپد. ۵- زمانی که به صدایش گوش می دهید، بدون دلیل لبخند می زنید. ۶- وقتی او را تماشا می کنید، دیگر قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و فقط او را می بینید. ۷- شروع به گوش دادن به آهنگهای آرام می کنید. ۸- او همه فکر شما می شود. ۹- بوی او شما را به وجد می آورد. ۱۰- متوجه می شوید که زمان فکر کردن به او، همیشه به خود لبخند می زنید. ۱۱- حاظرید هر کاری برایش انجام دهید. |
نویسنده : hamed تاریخ : سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:,
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی
چون صدای تو گیراست
چون جذاب و دوست داشتنی هستی
چون باملاحظه و بافکر هستی
چون به من توجه و محبت می کنی
تو را به خاطر لبخندت دوست دارم
به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت
نامه بدین شرح بود :
عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم
دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟
نه
و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم
نویسنده : hamed تاریخ : سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:,